اخرین روزهای ماه رمضونه...خدایا دستمو میگیری؟

وای به حال من حقیر که شب قدر هم گذشت ولی هیچ کاری از پیش نبردم. من به این رو سیاهی با این همه گناه تنها موندم. وای که فرصت هایی گذشت و قدرشو ندونستم

الان شب جمعه هست فقط دو روز دیگه مونده

خدایا دو روز واسه ی این همه گناه کمه... از خدا فرصت می خوام... خدا جونم می تونی یه فرصت دیگه بهم بدی؟ خیلی نا امید شدم دیگه فرصتی نمونده واسه جبران.

ولی نه با همه فرصت های از دست رفته احساس میکنم یکی در گوشم میگه بیا بنده من , من ماه هاست منتظر برگشتت بودم. هنوز دو روز فرصت داری...

از خودم خجالت می کشم. بنده من؟ مگه کدوم از کار های من نشون دهنده بندگی خدا هست؟

نه. حتما با من نیست داره کس دیگری رو صدا می زنه. بازم صدا میاد. بیا بنده من...

از من دور شدی ولی تو یک قدم بیا من یکصد قدم میام.بنده من ناامید نمیشه که؟ بیا...

من از همه چی تو خبر دارم میدونم نمی خواستی و اشتباه کردی. فقط بگو استغفرالله ربی ... قول میدم ببخشم...

بیا...

خدایا اگه توبه کنم تازه می شم اول راه چجوری گذشتمو جبران کنم؟ نه فایده ای نداره... دوست ندارم بیشتر از این خجالت بکشم

بنده من...

تو برگرد و توبه کن گناهانتو می بخشم بعد به ازای هر گناهت یه ثواب هم می نویسم... راضی  شدی؟

سرم رو پایین انداختم... حرفی برای گفتن ندارم... عرق شرم همه پیشونیم رو خیس کرده... کمی فکر میکنم ناخداگاه دلم میشکنه... اشک توی چشمم حلقه می زنه...

چه خدایی دارم... من اشتباه کردم اون پا پیش گذاشته

قربون کرمت... با خودم می گم خدای به این مهربونی مگه میشه نبخشه.

ناخداگاه گناهانم میاد پیش چشمم سرم رو پایین گرفتم چشمام پر اشکه زیر لب چند بار میگم خدایا غلط کردم چند بار تکرار می کنم هنوز سرم سنگینی می کنه نمی تونم بالا بگیرم... اینبار زیر لب میگم استغفرالله ربی و اتوب الیه...

خدایا میشه منو ببخشی؟ میدونم اشتباه کردم راه رو گم کردم ولی خدایا گناهانم از روی غفلت بوده... پشیمونم... خدایا می شه یکبار دیگه دستمو بگیری...

 میشه یکبار دیگه یار و یاورم باشی... میشه عشق خودت رو واسه همیشه تو دلم قرار بدی؟ دوست دارم بنده تو باشم. می خوام احساس کنم یه همدمی دارم که راحت حرفامو بهش می زنم. خدایا می شه کمکم کنی گناهانم رو تکرار نکنم. هیچکس جز تو نمی تونه هوامو داشته باشه...

سرمو بالا می گیرم دستامو رو به اسمون بلند می کنم فریاد می زنم خدااااااااا

دستامو ببین خالیه کاش خالی بود یک عالمه گناه هم همراه خودم اوردم

خدا می شه امشب منو ببخشی؟ فرصتم داره تموم میشه کم کم میشه دقایق پایانی ماه رمضون رو شمرد. خدایا اگه منو نبخشی و ماه رمضون تموم بشه دیگه من کجا عرفه کجا؟ اگه دستمو نگیری عرفه کجا می تونم بخشیده بشم؟

تاحالا خدا پا پیش گذاشته بود حالا من باید شرمندگی خودمو نشون بدم.با خدای خودم خلوت می کنم همه حرفامو می زنم

حس خوبی بهم دست میده. خیلی سبک شدم . به خدا قول میدم دیگه اشتباهات گذشته رو جبران نکنم و کاستی هامو جبران کنم

بسیار امیدوارانه نیمه شب بلند میشم وضو می گیرم نماز شب می خونم و تو قنوت نماز واسه دوستان دیگم هم دعا میکنم تا دیر نشده خودشون رو پیدا کنن

راستی توی قنوت هاتون ما رو هم دعا کنید

/ 2 نظر / 6 بازدید
يه آشنا

سلام. ممنون از وبلاگ خوبتون. پيشنهاد ميدم يه پست هم راجع به كمك به مسجد تو اين وبلاگ بگذاريد شايد كسي از اين طريق هم به دنبال مسجد بگرده و بياد كمكي بكنه. عكس هايي از قسمت مسجد كه نيمه تمام است بگذاريد شايد با كمك خدا كسي كه دنبال كار خيره ببينه و .... ممنون از اينكه به نظر قبلي ام هم اهميت داديد و شب بيست و يكم مراسم بهتري برگزار شد..

يه آشنا

ببخشيد منظورم همون شب آخر و بيست و سوم بود.