20 آذر شهادت آیت الله دستغیب

مبارزات

آیت اللّه دستغیب در پی حمله رژیم منفور پهلوی به فیضیه به بسیاری از علما نامه نوشتند و به آنان نسبت به اعمال رژیم هشدار دادند و آنان را به همکاری و همدلی برای مقابله با طاغوت پهلوی دعوت کردند. در حوادث پانزده خرداد سخنرانی آتشینی در مسجد گنج کرد و پس از آن به منزل ایشان حمله شد. یاران وی توانستند او را از معرکه بیرون برند ولی در آن شب کماندوهای رژیم وحشی گری هایی کردند که روی خونخواران تاریخ را سفید کردند؛ بسیاری را تا سرحد مرگ شکنجه کردند. عده زیادی را دستگیر کردند و چند نفر از رجال روحانی و بزرگ شهر را به تهران بردند و پس از سه روز آیت اللّه دستغیب را نیز به زندان عشرت آباد تهران روانه کردند.

در سنگر نماز جمعه

با طلوع بهار آزادی آیت اللّه دستغیب مثل همیشه در برابر مشکلات و توطئه ها چون کوهی ایستاد و به بازسازی جامعه اسلامی همت گماشت. در سال 1358 حضرت امام خمینی(ره) ایشان را به امامت جمعه شیراز منصوب کردند و ایشان تا آخرین لحظات حیات، در سنگر مقدس نماز جمعه به دفاع از ارزش های اسلامی پرداخت.

آثار ماندگار

آیت اللّه دستغیب اگرچه عارفی سالک، خطیبی توانمند، فقیهی صاحب نظر و مبارزی نستوه بود، اما نه در کوران مبارزه و نه در اوج حالات لطیف روحی از خدمت فرهنگی و انسانی برای جامعه اش دریغ نکرد. او هم جهاد کرد، هم تدریس داشت، و هم به تألیف کتب فراوانی دست زد. اندیشه خالص و صحیح آن بزرگمرد سبب اشتیاق فراوان افراد جامعه به آثارش شد؛ آثار سبزی که بر اساس نیازهای اخلاقی و اجتماعی جامعه تنظیم شده و مشکلات روحی را به درستی مطرح کرده است. بدان امید که جامعه اسلامی از این سفره پر نعمت بهره فراوان برد.

برنامه ترور

در سال 1360 ش منافقان طرح ترور آیت اللّه دستغیب را تهیه کردند. تشکیلات منافقان زمان ترور را روز جمعه سیزده آبان تصویب کرد و برای این کار دختری به نام «گوهر ادب آواز» انتخاب شد. او به موجب مشکلات خانوادگی از کانون خانواده گریخته و در شیراز جذب تشکیلات منافقان شده بود. برنامه ترور روزِ سیزده آبان به طور ناگهانی به هم خورد و بخشی از تلاش گروه هدر رفت. اما آنان در پی فرصتی دیگر برآمده، نقشه یک ترور انتحاری را شکل دادند.

پرواز سرخ

روز جمعه بود و آیت اللّه دستغیب چون جمعه های قبل به سوی میعادگاه جمعه حرکت کرد. ناگهان در مسیر راه زنی از خانه ای خارج و به طرف ایشان آمد و چون معمولاً افراد در راه به ایشان نامه می دادند و آقا سخت پروا داشت که پاسداران مانع شوند، آن زن توانست خیلی سریع خود را به آقا برساند و در ساعت یازده و بیست و پنج دقیقه بود که در یک لحظه کوچه پس کوچه های اطراف خانه ایشان به لرزه درآمد. انفجاری مهیب رخ داد و پس از لحظه ای آقا غرق در خون شد. آیتِ نیک کردار حق، دستغیب، صدپاره به سوی دوست عروج کرد. یک هفته بعد از خاکسپاری چندین نفر خواب دیدند که آیت اللّه دستغیب می گوید تکه گوشت های من لابه لای دیوارها و اطراف است؛ به من ملحق کنید.

/ 0 نظر / 13 بازدید